السلام علی محیی المومنین و مبیر الکافرین. آیا می دانید چه کسی ولی خدا را می شناسد؟؟؟....... آنکه در قیام است.
السلام علیک ایتها الحوراء الانسیه
ساعت ٤:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۱٢ 

مادر جان!‌مادر خوب و مهربانم! مرا ببخش که در سالروز شهادتت چیزی ننوشتم. اما چگونه می‌توان در این روز که سالروز میلاد پر برکت و با عظمتت است ، چیزی ننویسم. هر چند که نوشته‌های مرا جز شما خریداری نیست، و اصلاً نمی‌خواهم که باشد.

مادر جان می‌نویسم. می‌نویسم فقط برای خودت. فقط ، برای خودت.

مادر جان! مادر خوبم سالیان سال از عمرم را به خاطر ندارم با شما چگونه ارتباطی داشتم. فکر می‌کنم مثل همه .مثل همه متدینین. اما مادر تو را سپاسگزارم و ممنونم که این ارتباط را از حد ارتباط ساده خارج کردی و ارتباط عمیق با وجودم ایجاد کردی؟

مادرجان متشکرم.

نمی‌دانم چه شد که اینگونه شد؟؟؟ اما نه حالا که فکر می‌کنم می‌بینم از وقتی استاد را بر سر راه من قرار دادی و مرا با او آشنا ساختی، و به وسیله استاد و با صحبت‌ها و مباحثی که استاد مطرح کرد ارتباطم را با حسینت، با عزیز دردانه‌ات بیشتر کردم ، ارتباطم را با فرزند دلبربایت مهدی روحی له الفداء بیشتر کردم،‌تو خود را بیشتر به من نزدیک کردی.

مادر جان مادر خوب و مهربانم زهرا جان!

من چگونه می‌توانم این نعمت بزرگ الهی را شکرگذار باشم. من چگونه می‌توانم این همه توجه و لطف تو را شکرگذار باشم. می‌دانم که تا قبل از آن هم همیشه همراهم بودی و یاری‌امان می‌کردی، اما اکنون چندین سال است که تمام وجودم سرشار از مهر و محبت به شما و فرزندان دلربایت گشته.

چگونه بگویم مادرجان؟

از کجا بگویم؟

مادر ای مطهره من، ای تجلی اسم رحمان و رحیم خدا، ای که نامت معجزه‌ای است که آرامشی شیرین در جانم ایجاد می‌کند ،‌ای کیمیاگر زندگی و عمرم؛ تو را سپاسگذارم.

مادر جان به خاطر دردهایی که ............... به من می چشانی، به خاطر دلتنگی بیش از حدم در ایام فاطمیه امسال که حتی قبل از سال شروع شده بود،‌که من فکر می‌کردم به خاطر چیز دیگری است،‌اما بعدها متوجه شدم که اینها دلتنگی‌های تو است که به من سراپا تقصیر هم می‌رسد. شکرگذارم.

مادر جان شاید می‌خواهی مرا با دردی که در این ایام کشیدی آشنا کنی، شاید می‌خواهی مرا متنبه کنی،‌می‌خواهی مرا یار واقعی فرزند عزیزت که عزیز تر از جانم است قرار دهی.........

مادر جان ،‌مادر خوب و مهربانم تو خود به دستان مسیحایی‌ات قلبهای مرده ما را زنده کن.تو خود اسلام واقعی را به جان ما بریز. تو خود دختران و پسران ما را از منیّت‌هایشان برهان. تو خود کمک کن تا هر چیزی را که تو می‌خواهی بخواهیم.

سلام بر تو ای مادر عزیزم زهرا جان.

و

سلام بر مادر خوب و مهربانم که مرا به این دنیای فانی آورد و جان مرا با مهر و محبت به ائمه پرورش داد که من هیچگاه قادر به جبران و تشکر از زحمات بی‌پایانش نبوده و نیستم. مادری که با وجود نداشتن تحصیلات حوزوی و دانشگاهی زیباترینها را به من آموخت. مادری که تمام زندگیم مدیون مهربانی‌ها و فداکاری های اوست. مادری که جانم سرشار از علاقه به وی است و تمام محبت و مهربانی را در وی می‌یابم. امیدوارم که از من راضی باشد. من هم از خداوند منان بهتربنها و ریزش باران رحمتش را برای او خواستارم.

و

سلام بر تمام مادرانی که سعی دارند تا مانند مادر واقعی خود باشند.

و

سلام بر کسانی که تصمیم دارند تا مادری همچون حضرت زهرا سلام الله علیها باشند.سلام بر دختران خوب و نازنین امروز و مادران فردا.

 


کلمات کلیدی:
 
دلتنگی
ساعت ٩:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٩ 

به خاطر عشق است که فداکاری می‌کنم ،‌به خاطر عشق است که به دنیا با بی‌اعتنایی می‌نگرم و ابعاد دیگری را می‌یابم.

به خاطر عشق است که دنیا را زیبا می‌بینم و زیبایی را می‌پرستم. به خاطر عشق است که خدا را حس می‌کنم. و او را می‌پرستم و حیات و هستی خود را تقدیمش می‌کنم....

می‌دانم که در این دنیا به عده زیادی محبت کردم و حتی عشق ورزیده‌ام،ولی در جواب بدی دیده‌ام. عشق را به ضعف تعبیر می‌کنند و به قول خودشان، زرنگی‌کرده‌اند و از محبت سوء استفاده می‌کنند!

اما این بی‌خبران،‌نمی دانند که از چه نعمت بزرگی که عشق و محبت است محرومند، نمی دانند که بزرگترین ابعاد زندگی را درک نکرده اند. نمی‌دانند که زرنگی آنها جز افلاس و بدبخت روزی چیزی نیست....

و من قدر خود را بزرگ‌تر از آن می‌دانم که محبت خویش را ، از کسی دریغ کنم حتی اگر آن کس محبت مرا درک نکند و به خیال خود سوء استفاده نماید، من بزرگتر از آنم ،‌که به خاطر پاداش محبت کنم یا در ازای عشق تمنایی داشته باشم،‌

من در عشق خود می‌سوزم و لذت می‌برم و این لذت بزرگ‌ترین پاداشی است که ممکن است در جواب عشق من به حساب آید. 

پی نوشت:

نمی‌خواستم برگردم اما نمی‌دانم چرا دائم می‌خواهم دلتنگی‌هایم را برای همه دوستانم بیان کنم.

خدایا چگونه می‌توانم محبتم را به فردی از بندگانت و مخلوقاتت دریغ کنم؟؟؟؟

چگونه می‌توانم به کسانی که مظهری از اسماء پاک و مطهر تو هستند محبت نکنم؟؟؟

چگونه می توانم به افرادی که روح تو در آنها دمیده با وجود تمام بی‌ادبی و بی‌احترامی‌اشان نسبت به خودم ، محبت نکنم؟؟؟

خدایا من که بارها این را چشیده‌ام و نمی‌توانم محبت نکنم پس چه شد که این بار  مقداری بی‌احترامی و بی ادبی .... برایم سخت آمد؟؟؟

نمی دانم... شاید چون اصلاً انتظار نداشتم. چون شاید فکر می‌کردم کسی که در ظاهر معتقد به تو است و ادعا دارد، محبت را می‌شناسد، اصلاً بدون هیچ چیزی باید چشمه جوشان محبت باشد. شاید اگر کس دیگری بود اینقدر ناراحت نمی‌شدم. اما این بار مقداری ناراحت شدم، البته خدایا بدان که من هیچکاه نمی‌توانم مانند آنها باشم.

من نمی‌توانم در برابر بی‌ادبی و بی‌احترامی‌؛ بی‌ادبی و بی‌احترامی کنم، تنها شاید قلبم به رنج بیاید.

پروردگارا چه زیباست همه را به خاطر تو دوست داشتن و به خاطر تو قلبشان را با وجود توانایی برای انتقام، رنجانی. چه لذت بخش است مهربانی به مخلوقاتت.

خدایا!

مهربانم خیلی اوقات تو خود در لحظه اجرم را داد‌ه‌ای و من، تو را به خاطر تمام نعماتت دوست دارم. من تو را به خاطر تمام چیزهایی که برایم پیش آمد سپاسگزارم.

خدایا!

سپاسگزارم که مرا بزرگ کردی....

ممنونم که مرا از این قید و بند معامله‌گری رهایی بخشیدی. گاهی به توصیه دیگران که می‌گویند مثل هر کس با خودش رفتار کن.اما تو که می‌دانی من وجودم سرشار از محبت است و نمی‌توانم به دیگران نثار نکنم.

ممنونم به خاطر این شعله فروزان محبتی که در نهادم ، نهادی.

ممنونم که مرا می بینی....

ممنونم که مرا لحظه‌ای تنها نمی گذاری....

ممنونم به خاطر تمام یاری‌هایی که مرا در مشکلات زندگی کردی.

ممنونم که مرا از شر پلیدی‌ها و افراد پلید در امان نگه داشتی.

ممنونم که دستم را تا به امروز گرفتی و مرا به حال خود رها نکردی....

ممنونم که حتی گاهی با وجود علاقه و اصرار من به کاری ولی چون برایم مناسب نبود و خیری برایم نداشت من را از آن دور نگه داشتی...

چه زیباست خلوت با تو ای خدای من...

چه زیباست دانستن اینکه همیشه همراه منی....

چه زیباست حس گرمابخش حضور و نگاهت...

چه زیباست احساس دستان پر مهرت در سختی‌ها...

چه زیباست نگاههای دمادمت...

چه زیباست معشوقی چون تو داشتن...

و چه پست است و ناچیز چیزی را به جای تو برگزیدن...


کلمات کلیدی:
 
آسمان چشم به راه قدمش هر روز است...
ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱/۱٧ 

بسم رب المهدی

 

 

با بهاران روزی نو می رسد و ما همچنان چشم انتظار روزگاری نو. اکنون که جهان و جهانیان مرده اند، آیا وقت آن نرسیده که مسیحای موعود سر رسد؟      اللهم عجل لولیک الفرج .

 

 

 

انگار منتظَر ،منتظر ماست ؛ نه ما منتظر او.

 

 

مولای خوبی ها ، مهدی من، عزیزم! دلگیرم و دلتنگ!

 

ما منتظر بهار هستیم، منتظر چهارشنبه آخر سال، منتظر 13 فروردین، منتظر کسب درآمدهای بیشتر ، منتظر افزودن تجملات و زیورو زینت به زندگی امان، منتظر اینکه امروز چه چیزی مد می شود و ما آن را انجام دهیم.

 

ما منتظر سال نو هستیم، تا شاید مهمانی برویم و مهمانی بگیریم. چندین جعبه میوه و شیرینی و چندین کیلو آجیل می خریم تا از مهمانان خود در این ایام پذیرایی کنیم. منتظر و چشم به راه میهمان برای به رخ کشیدن تجملات جدید زندگی امان.

 

 

اما مولای من، آقای خوبم!

هر چیزی که از مسیر صحیح و درست خودش خارج شود ، هدر می شود و نابود می گردد.یا بهتر بگویم ابتر می شود.

که اجداد پاک و مطهر شما فرمودند که هر کاری بدون نام خدا اغاز شود به نتیجه نمی رسد .و این می شود که روز به روز انس و الفت بین آشنایان و اقوام کاسته می شود و به تبع این دیدارها که سفارش شماست کم و کم تر می گردد.

 

 

مولای من ، عزیز من، یگانه دوران، آب از سرچشمه گل الود است.

 

 

مولا ما را ببخش ، مولا تو که مهربانی ، تو که مظهر اسماء خدایی، خودت دست ما را بگیر و ما را به راه درست و راست هدایت کن( یا هادی)

 

 

مولا ما را ببخش ، مولای خوبم، مهدی جان قبل از سال نو، دیدن این همه چهره منتظر هم شور و شوق و هم غم و اندوه در وجودم شعله ور کرد. شاد گشتم که دیدم همه این مردم معنای انتظار را به خوبی می دانند و چه خوب تلاش می کنند ، چه خوب برای آمدن منتظر خود تلاش می کنند. دیگر نیازی نیست تا انتظار را به آنها بیاموزی، وظایف منتظر را بیان کنی، این واژه با جانشان آمیخته است. و غمگین گشتم که چه می شد که این انتظار را در مورد آن جان جانها، آن وجود محض، آن خیر مطلق به کار می بردیم؛ لااقل ذره ای از این انتظار را، ظهور و بروز آن در چهره ها بود ، وجود داشت.

 

آن وقت مولای خوبم، شاید قرنها در پس پرده غیبت جانها نمی ماندی ...

 

آن وقت شاید چشمان گناهکار ما از گناه دست بر می داشت و بر سیمای نورانی شما نظاره می کرد، دستان گناهکار ما دستان مبارک شما را - که گرما به وجود یخ زده امان می دهد- را به نشانه بیعت حقیقی به گرمی می فشرد. و بر این بیعت گامی در جهت رضای شما که همان رضای خداست را این پاهای گناهکار ما برمی داشت.

 

مولا ببخش ، ببخش که نه تنها شما را نشناختیم ، خود را هم گم کردیم. دراین روزمرگی ها ، در این پوچی ها و غفلتها در این مادیات فانی گم گشتیم.

 

کاش لااقل می دانستیم که خود را در کدام کوی و برزن گم کردیم...؟؟؟!!!

 

کاش لااقل می دانستیم چگونه باید دنبال خویش بگردیم و لااقل خود را می یافتیم ؛

 

شاید آن وقت شما را نیز در انتهای یافتن خویش ، در آغوش خویش می یافتیم.

 

 

السلام علی آل یس

 

 (نظرات بدون تایید به نمایش در می‌آیند)

 

پی نوشت1: با عرض سلام و تبریک به مناسبت سال نو و آرزوی سلامتی و سربلندی و سعادت دنیا و آخرت برای تمام مردم جهان به خصوص مسلمانان عزیز و به امید اینکه ما نیز همگام با طبیعت نو شویم و آلودگی ها را از جان و قلبمان بزداییم. از تمام دوستانی که در این مدت نبود این شیدای یار به کلبه خود سر زدند و جویای احوال من گشتند از صمیم قلب تشکر می کنم.

 

پی نوشت 2: اما علت نبودنم....

 

پی نوشت 3: فعلاً هم نیستم چون جداً دچار تردید گشته ام که آیا باید به این کار خود ادامه بدهم ؟؟؟ آیا بودنم در اینجا مفید است ؟ که اگر نباشد چه بهتر که نباشم تا شاید بعد از پایان سالی که به نام اصلاح الگوی مصرف توسط  مقام معظم رهبری نامیده شد من هم این شعار را به کار بسته باشم هر چند با تاخیر.

 

پی نوشت4: نظرات این پست بدون تایید به نمایش گذاشته می شود.

 

پی نوشت5: درد دلی با مولا: مولا جان می دانی که چقدر دلتنگ و دلگیر هستم امسال بیش از پیش نبود آن عزیز سفر کرده را احساس می کنم نمی دانم چرا؟؟؟ اما مولا خودت آرامم کن . آقا دلتنگی ام را نتوانستم بیان نکنم. می خواستم در ابتدای پست بیاورم ولی از وجود شما شرمنده گشتم، خواستم چیزی ننویسم؛ ولی دیدم این رسم ادب نیست یادی از آن عزیز نکنم و بی وفایی را در حق او تمام. نمی شه خاطراتت را از دفترم پاک بکنم، اسمت را از یاد ببرم، یاد تو را خاک بکنم . مولا از تو می خواهم روح و قلب او را شاد و راضی از من گردانی و بهترینها را برایش بخواهی.

از شما دوستانی هم که این پست را می خوانید می خواهم که در صورت امکان برای شادی روح آن عزیز صلواتی بر محمد و آل محمد بفرستید.

 

 

 

 

 


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٥ 

آقا سلام.

آقا سلام. آقا جان مولای خوبم چقدر خوشحالم که خدا مرا در زمان ولایت شما به این دنیای فانی آورد.چقدر خوشحالم از اینکه شما سرور و مولای من هستید.

مولا جان به خاطر تمام خوبی هایت، به خاطر تمام طلب بخشش از خدا به خاطر گناهانم، به خاطر تمام حرفهایی که هر روز از این سراپا تقصیر می شنوی و محرم اسرار و گوش شنوای صحبت هایم می شوی تو را سپاسگزارم.

مولا جان می خواهم با تو حرف بزنم می خواهم ساعتها با تو ای نازنین ای یار دلربای من،ای یگانه یار همیشگی.

مولا ببخش مرا که بارها از روی غفلت و از روی نادانی غم به چهره چون خورشیدت نشاندم.

مولا ببخش

ببخش

ببخش

مولای خوبم خدا می داند که چقدر با تو سخن دارم که باید فقط خودت بشنوی.

مولا این روزها دلم به شدت به درد آمده.از خودم. از خودمان.از ما منتظرانی که فقط ادعای انتظار تو را داریم ولی، ولی به هنگام عمل و به هنگام کارهایمان یادمان می رود که تو هم هستی . یادمان می رود که مولای ما در پس پرده غیبت است و ما موظفیم برای ظهور او هر کاری که می توانیم انجام دهیم.

مولا به همه و همه چیز فکر می کنیم الا به شما. تمام فکر و ذکرمان و کارهایمان حول این کارهای دنیایی فانی است .

شاید بهتر باشد بگویم که هیچ کارمان، هیچ حرفمان، هیچ نیتمان ذره ای رنگ و بوی شما را ندارد.

ببخش آقا .

ببخش آقا که ما منتظر نیستیم ، که ما غافل هستیم.

خسته ام .

خسته از اینکه عادتمان شده تا هر صبح جمعه دعای ندبه بخوانیم. که نه برای تعجیل در فرج و برای ابراز غم و ناراحتی امان از غیبت و دوری شما، که عادتمان شده.که اگر نرویم فکر می کنیم چیزی کم داریم( اما آقا اشتباه نکن هیچگاه فکر نکردیم که شما را کم داریم).

خسته ام از بس که در چهره ای رنگ و بوی انتظار تو را ندیدم.( نه اینکه هیچ منتظری نباشد که من آنها را ندیده ام) خسته ام از بس به هر چهره ای نگاه کردم غم و اندوه دوری تو را ندیدم. اما عادت شده تا بعد از نماز بگوییم اللهم عجل لولیک الفرج.

خسته شدم که شبی نشد که از غم دوری تو و بی تابی دیدار شما شبی نشد که خوابمان برد و منتظر شما باشیم.( که اگر یکی از کسانی که دوستشان داریم از ما برای مدتی دور باشد دیگر شبها خوابمان نمی برد یا آنقدر گریه می کنیم که در حال گریه به خواب می رویم و صبح چشمانم فریاد برمی آورد که شب گریه کرده ایم و نخوابیده ایم)

خسته شدم که نام شما را می بریم و می گوییم آقا بیا ولی در عمل می گوییم نه آفا  نیا.

خسته شدم که برای حوائج دنیایی که گاهی بعضی از آنها جز شر و ضرر چیزی ندارد ساعتها دعا می کنیم و کتاب به دست می گیریم و گریه و زاری می کنیم .نذر می کنیم ، صدقه می دهیم اما آقا چند بار برای ظهور شما اینکارها را کردیم؟

خسته شدم که برای امور دیگر جز ظهور شما تمام توان و تلاشمان را می کنیم اما خدا نکند که به ما بگویند مولا گفته این کار را نکن، یا مولا گفته این کار را بکن؛ خسته ایم، نمی توانیم ، وقت نداریم، دلت باید پاک باشد، اول اخلاقمان را درست کنیم حالا بعداً.

خسته شدم

خسته شدم

خسته شدم از خودم، از خودمان، از غفلت هایی که جسم و جانمان را فرا گرفته ولی بیخبریم.

خسته شدم که به قول مولا علی علیه السلام ما در حق و حقیقت متفرق هستیم ولی گروه کفر در باطل خود متحد.

مولا گاهی فکر می کنم که صحبت هایی که مولا امیرالمومنین در گلایه از مردم کوفه بیان کرده شما هم در مورد ما می گویید.

آقا خسته شدم از خودم.از منیت خودم . از اینکه خودم باشم. می خواهم فانی در تو باشم و دیگر از من چیزی نماند و تمام وجودم، تمام اعضاء و جوارح بدنم تو گردد.می خواهم یار تو باشم.می خواهم مانند عمار که برای علی علیه السلام بود برای شما باشم. می خواهم مانند آقا ابوالفضل العباس که برای مولا حسین علیه السلام بود برای شما باشم.

می خواهم یار تو باشم.

مال تو باشم.

کسی که ادعای چشم انتظاری شما را دارد و می خواهد که واقعاً چشم انتظار و یار شما باشد.

... بنده غافل خدا


کلمات کلیدی:
 
عید بزرگ ولایت و امامت بر عاشقان مبارک
ساعت ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٥ 

آیا می دانید چه کسی ولی خدا را می شناسد؟

                                                                                                                   آنکه در قیام است. (برگرفته از سوره مبارکه سبا)

 

 

سلام بر شما منتظران مولا که برای شناخت او قیام کردید .قیام کردید و کاری نو انجام دادید.

به نیت تعجیل در فرج مولایتان همه با هم قیام کرده و این روز که آغاز امامت و ولایت مولایتان است همه با هم روزه دار هستید.

 

خدا ان شاء الله از تمام کسانی که توانستند و در توانشان این قیام بود و روزه دار هستند، حاجتشان را که تعجیل در ظهور مولایشان است ؛ قبول فرماید و چشمان بی فروغشان را به جمال دلربای آن یار نازنین روشن گرداند.

و آنهایی که از طرح مطلع گشتند ولی توانایی روزه داری نداشتند را نیز به خاطر سوز دلشان که از محرومیت از این طرح است ، خدا همین سوز دل را  برایشان به نیت تعجیل در ظهور مولایشان قبول بفرماید.

از دوستانی هم که در این امر مهم ما را یاری کردند، کمال تشکر را دارم.خدا ان شاء الله خیرتان دهد که دنبال یار برای آقا گشتید.

در تمام امروز و افطار دعای ما:

 اللهم عجل لولیک الفرج

 


کلمات کلیدی:
 
آقا سرت سلامت
ساعت ٩:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٥ 

همه هست آرزویم که ببینم از تورویی

چه زیان تو را که من هم برسم به آرزویی

به کسی جمال خود را ننموده ای و بینم

همه جا به هر زبانی ز تو هست گفتگویی

همه موسم تفرج به چمن روند و صحرا

تو قدم به چشم من نه، بنشین کنار جویی

چه شود که از ترحم دمی ای سحاب رحمت

من خشک لب هم آخر، ز تو تر کنم گلویی

اللهم طال الانتظار و شمت منا الفجار و صعب علینا الانتظار.

اللهم ارنا وجه ولیک فی حیاتنا و بعد المنون

اشهد ان بولایتک تقبل الاعمال و تزکی الافعال و تضاعف الحسنات و تمحی السیئات فمن جاء بولایتک و اعترف بامامتک قبلت اعماله و صدقت اقواله و تضاعفت حسناته و محیت سیئاته.

خدایا انتظار ما شیعیان طولانی شد و مردم فاسق و فاجر بر ما شماتت کردند و بر ما یاری کردن یکدیگر مشکل گردید.پس ای خدا تو روی مبارک ولی خود را هم در حال حیات و هم پس از مرگ به ما بنما.

گواهی می دهم که به واسطه ولایت و دوستی تو اعمال بندگان مقبول و پذیرفته می شود.و کردار خلق نیکو می گردد و اعمال حسنه مضاعف و اعمال سیئه محو و آمرزیده می شود پس هر کس با ایمان یه ولایت تو و اعتراف با امامتت محشور شود اعمالش مقبول و پذیرفته است و گفتارش تصدیق شود و حسناتش مضاعف و گناهانش محو و بخشیده شود.


کلمات کلیدی:
 
طرح سراسری روزه به نیت تعجیل در فرج مولا صاحب الزمان چهارشنبه 5 اسفند
ساعت ۱٠:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٢ 

السلام علیک یا بقیت الله

1136 سال  (شمسی) از آغاز غیبت آن یگانه دوران، آن محبوب قلبها، آن حقیقت   پنهان در جانها، آن  ولی خدا می گذرد .

اما هنوز مولا در پرده غیبت  چشم انتظار یاران خویش است.

ما منتظران ظهور امسال آغاز ولایت مهدی صاحب الزمان (روحی له الفداء) را به نیت تعجیل در فرجش روزه    می گیریم.

همه باهم

چهارشنبه 5 اسفند 1388

 

با ابلاغ این طرح به دیگران چه به وسیله sms چه به وسیله گفتن، چه به وسیله وبلاگ و اینترنت به دیگران بتوانیم قدمی در جهت ظهور مولایمان و محبوبمان برداریم و ان غایب از نظر را یاورتر باشیم.

 

 

 


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۸:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢٧ 

 

در آنجا که حسین علیه السلام در صحنه است،

اگر در صحنه نباشی هر کجا می‌خواهی باش

                                                      چه ایستاده به نماز

                                                                       چه نشسته به شراب

                                                                                            هر دو یکی است

 

 

پی نوشت:

با سلام و با پوزش از همه دوستان و معذرت خواهی از امام عاشقان مولا حسین بن علی علیه السلام به جهت تاخیر در بروز کردن آخرین پست، نه اینکه نخواسته باشم، حتی مطالبش را از قبل آماده کرده بودم ولی این چند روز تعطیلات نبودم و نتوانستم به اینترنت دسترسی داشته باشم.

رحلت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله و سلم) و شهادت امام حسن مجتبی(علیه السلام) و شمس الشموس آقا علی بن موسی الرضا (علیه السلام ) را به همه شما تسلیت می‌گویم و امیدوارم عزاداری‌هایتان مقبول درگاه الهی قرار بگیرد.

 

و حلول ماه ربیع الاول را به همه شما تبریک و تهنیت می گویم.

التماس دعا


کلمات کلیدی:
 
از حسین تا به خدا
ساعت ۸:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢٧ 

اگر می‌توان غرق وجود حسین و فضیلت‌های او شد و اگر می‌توان نسبت به حسین اخلاص ورزید چرا از محو شدن در خدا، سرچشمه فضیلت‌ها ناامید هستیم.

اخلاص ما در اشک بر حسین ، نشانه است . دلیل است بر اینکه باید امیدوار بود که می‌توان تنها برای خدا خندید، تنها برای خدا گریست، تنها برای خدا زندگی کرد.

.

.

.

حسین را بهتر بشناسیم، این زیبایی های خدا بود که در حسین جلوه‌گر شده‌است. خدا را در حسین ببینیم. خدا را در عاشورا بیابیم.

اینگونه است که می‌توان از حسین پلی ساخت برای رسیدن به خدا.

معرفت ما نسبت به حسین آن زمان کامل‌تر خواهد بود که او را در اتصال به ابدیت، با بی‌نهایت، سرچشمه فضیلت، یعنی خدا ببینیم. جاذبه حسین از جنس جاذبه خداست.

وجود حسین آینه وجود خداست.

اینگونه اگر نگاه کنیم، حسین نردبان کمال انسان هاست..

 

اگر دغدغه مند حرکت به سوی حسین هستیم ، مطمئن باشیم راهی جز این نداریم که فاصله علم و عمل خود را کم کنیم و این جز به اراده ممکن نیست.

 باید در مواجهه خود با امام حسین ( علیه السلام) ابهام را برطرف سازیم، و باید روشن کنیم که مصداق و نتیجه عملی اینکه می گوییم سیدالشهداء « امام» ماست،الگو و اسوه ماست، کجاست؟ 


کلمات کلیدی:
 
مجسمه
ساعت ۸:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢٧ 

همه چوب‌ها نه، اما بعضی چوبها را می‌شود که قسمت‌هایی از آنها را گرفت و تراشید و از انها مجسمه‌ای و یا گلی زیبا ساخت.

انسان هم همینطور است ، اگر از خود گذشته باشد، و اگر حاضر باشد از یک چیز بگذرد شکل زیبایی به خود می‌گیرد و قیمت و ارزش پیدا می‌کند.

سیدالشهدا فرمود:

من کان فینا باذلاً

هر کسی که اهل بذل و بخشش و از خود گذشتگی است با ما همراه شود.

و این سخن عاشوراست که کسانی می‌توانند با سیدالشهدا همنشین و همراه شوند که از خود گذشته باشند و حاضر باشند از یک چیزهایی بگذرند و اگر بگذرند چه زیبا و چه قیمتی می شوند.

محمد رنجبر


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۸:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢٧ 

امام حسین سر سلسله شیداییان عشق است

و شیدایی را به هر کس نمی‌بخشد

شیدایی حق پاداش از خودگذشتگی است...

شهدا کلید داران کعبه شیدایی هستند و

کعبه شیدایی کربلاست...

 

شهید سید مرتضی آوینی


کلمات کلیدی:
 
عباس بن علی
ساعت ٢:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢٠ 

نمی دانم چه طور شد که تا این حد عاشقتان گشتم؟

نمی دانم چرا نامت بی اختیار اشک از چشمانم جاری می کند؟ نمی دانم چرا قلبم با شنیدن نامت بی اختیار ضربانش تند و تند می شود تا جایی که گاهی احساس      می کنم می خواهد از جایش بیرون بیاید.

 

عباس

می گویند عباس نام شیری است که با چشمانش شکار می کند.

اما مولا نمی دانم من که شما را ندیده ام ولی چه شد که به عشق شما دچار شدم. البته خدای را به خاطر این نعمت هزاران هزار بار شکر می گویم و از او می خواهم این نعمت بزرگ را از من بازپس نگیرد.

عباسم ای فرزند نازنین دو فاطمه. هرچند که شاید بهتر باشد همانگونه که مادر با ادبتان خواست من هم او را فاطمه نگویم و او را ام البنین بنامم. ای من به فدای اینهمه ادب و احترامی که در مادر بزرگوارتان همچون شما موج می زند.

عباس ای دریای ادب و عشق و محبت.

عباس ای فانی در الله و ولی الله.

کیست که از تو چیزی جز حسین دیده باشد؟

کیست که در تو خواهشی و خواستی جز خواهش و خواست حسین دیده باشد؟

کیست که عاشق این همه ادب و  اطاعت شما از ولی الله نشده باشد؟

کیست که وصف تو را شنیده باشد ولی قلبش برای تو نتپد؟

 

عباسم ای مولای من

ای غیرت الله...

.

.

.

نمی دانم چه بگویم و از کجا بگویم؟؟؟

نمی دانم اینهمه حرف ناگفته را چگونه برای شما بازگو کنم؟

 

فقط می توانم بگویم...

اگه راه خونه ات را بلد نبودم

اگه هیچ موقع تو را نمی شناختم

اگه دستم را نمی گرفتی آقا

تموم زندگیم را یه جا می باختم

 

 

یا کاشف الکرب عن وجه الحسین بحق اخیک الحسین، اکشف کروبنا بظهور الحجه

مولا جان از شما می خواهم برای تمام مردم دنیا مخصوصاً جوانهایمان دعا کنی و دستگیر آنها باشی. ما را لحظه ای به حال خود رها نسازی که از هر سو شیاطین جن و انس در کمین نشسته اند تا فرزند آدم را به هلاکت برسانند.

ای سقای بی دست دستمان بگیر

السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین و علی عباس الحسین (علیهم السلام)

 


کلمات کلیدی: